ستاره دنباله دار
پابلو پیکاسو : خدا، یک هنرمند است او؛زرافه ، فیل و مورچه را آفرید در حقیقت هرگز به دنبال یک استیل نبود صرفا هر کاری دلش میخواست میکرد! میخوام هرچی تو دلمه بنویسم.... خیلی وقته این تصمیم رو گرفتم..... زیادی سن ندارم که بخوام سرگذشتم رو بنویسم اما همین ثانیه هایی هم که داره میگذره بخشی از دیروز فردای من میشه.(چه ادبی شد!) دلم می خواد بنویسم و یکی بخونه . این یکی از آرزوهامه ! اما دلیل این که نمیتونم درد دل کنم ..... هرچی سعی میکنم نمیتونم مشکلم رو حل کنم.... بی خیال..... مینویسم! این چند روزه خیلی دلم گرفته خوراکم شده گریه ...(شبا وقتی همه خوابن) چند روز نگذشته بود که بابا قلبش رو میگرفت.... یه روز سر کار حالش بد شد.... دکتر گفت یه سکته خفیف رو گذرونده... میتونستم اشک رو تو چشمای مامانم ببینم اخه خیلی همو دوس دارن... منو میگه شده بودم عین یه سنگ.... هی اب میخورم مگه بغض لعنتی قورت بدم.... اون شب تا صبح گریه کردم خدا رو شکرانه وقتی گریه میکنم صورتم پف نمیکنه.. صبح همه فکر میکردن(تو مدرسه) شکست عشقی خوردم!!!!!!!!! باورتون نمیشه چه شب وحشتناکی رو پشت سر گذاشتم.... اینقدر خدا رو قسم میدادم که خودم خجالت میکشیدم..... سه شب کار من همین بود .... تا بالاخره دعا هام جواب داد و حال بابا رو به بهبود رفت..... حالا باز فهمیدم مامان جانم( مامان مامانم) قلبش گرفته .... اصلا دیونه شدم مامان جان دیابت دارن ..... انسولین میزنن 15 ساله.... عمل قلب باز هم کردن.. اما با این وجود مثل یک مادر قدیمی دلسوز کار میکنن.... خدایا من که دیگه درموندم خودت مامان جان رو شفا بده.... خدا من تنها امیدم به تویه دلم رو نشکن امیدم رو ناامید نکن غم هایمان اندازه صحرا بزرگ است ما را نمی فهمند آدم های کوچک سلامممممممممممممممم به همه ی مهربون هایی که اومدن.... و نظر دادن الان که دارم می تایپم خیلی خوش حالم هنوز باورم نمیشه اینترنتم بالاخره درست شده...... وایی خیلی خوش حالم ..... بیشتر از همه دلم واسه وبم تنگیده بود آخه خیلی دوسش دارم! اخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خیلی خیلی حالم خوبه .... تصمیم دارم یه سری تغییرات اساسی تو وبم بدم.... مثلا این که یه سری از دلتنگی هامو توش بنویسم یه ذره هم فضا شوعوض کنم اخه یه حسی بهم میگه خیلی غمگین مینویسم حالا یه جوک بگم بعد این همه دوری از وبم یخته بخندیم یه زن و مرد با هم ازدواج میکنن...!!!! زنه دوتا بچه داشته و مرده هم دوتا ؛ دو تا هم خودشون میارن ! یه روز زنه زنگ میزنه به شوهرش میگه : عزیزم بیا که بچه های تو و بچه های من دارن بچه هامونو میزنن! ده بخندین دیگه بابا از من یاد بگیرین با این همه غم میخندم! بخند .... آ آفرین ..... دوست های گلم ممنون ازتون واسه خنده! تولدم مبارک! امروز من یه بار دیگه چشم هامو رو به این دنیا باز کردم و یه سال پیر شدنم رو جشن گرفتم اهل این که بخوام مثل دیگه وبلاگ نویس ها هزار تا شکلک بزنم 500 کیک تولد بزنم نیستم فقط یه جمله میگم واسلام تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک! امروز دقیقا یک سال از سال پیش بزرگ تر شدم! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این آپ رو میخواستم ۱ شهویر ماه بزنم اما متاسفانه اینترنت عزیز با من سرجنگ داشت و تا حالا یعنی ۱۸ روز بعد از تولدم خراب بود! خوب دیگه به هر حال تمام شهریور ماه منه پس تولدم مبارک! راحتم بذارین بذارین به حال خودم باشم بذارین گریه کنم اون جوری زل نزنین تو چشام آدم وقتی تنها میشه نیاز به یه همدم داره یه هم زبون یکی که بفهمه حالا که دارم تنها میشم حالا که دارم دوست گلم رو از دست میدم حالا که دارم با چشم های خودم مرگ آرام یه عشق رو میبینم بذاریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن تنها باشم نفسم هم انگار بالا نمیاد گناه .... گناه .... دارم تو گناه غرق میشم پس کو یک نجات غریق کو خدا؟ کجاست؟ کو احساساتم کجاست؟ گم شدم تنهام بذارین............................... دلم از دست یه دوست یه رفیق شاید یه همدم خیلی پره................................... آخه چه جوری ؟ چه جوری بگم تقدیره؟ سرنوشته؟ آخ سرم..... ++++++++++++++++++++++++++++ دلنوشته های منه تعجب نکن وقتی غمت زیاد بشه یه چیزی مثل بالا رو میشه "معجون غم " نامید........ دلم میخواد گریه کنم اما نه خیلی وقته قول دادم گریه نکنم ....... خدا از همه مهربون تره.... عطر تنش از همه خوش بوتره.... چشماش از همه براق تره..... دست هاش از همه ظریف تره..... آغوشش از همه گرم تره ..... نفسش از همه خوشبو تره..... .... .... .... خدا از همه خداتره! از همه ی دوستای عزیزم واسه این تاخیر معضرت میخوام روزگار به کامتون! ممنون از نظر های قشنگتون. بی مقدمه ! یه روز یه دوستی توی دفتر خاطراتم یه متن واسم نوشت آن زمان که سهراب گفت تا شقایق هست زندگی باید کرد ؛ خبری از دل پر درد گل یاس نداشت .... باید این طور نوشت : هرگلی هستی باش .... چه شقایق چه یاس .... زندگی باید کرد زندگی اجبار است! خندیدم و گفتم حتی اون کسی که این متن رو نوشته هم اشتباه کرده! با کنجکاوی نگاهم کرد.... گفتم هیچ گلی پر درد تر از گل نسترن نیست! خندید و گفت درد ها تو به گل نسبت نده! گفتم تا به حال به گل نسترن دقت کردی ؟! گفت نه خوب ! گفتم : گل نسترن فقط 5 تا گلبرگ داره .... اونقدر نازک ا که اگه با سر انگشتت یه ضربه بهش بزنی پرپر میشه. بوی خوشی داره اما هیچ وقت نمیتونی سالم نگهش داری اگه از شاخه جدا بشه تمام گلبرگ ها شو از غصه از دست میده. وسط حرفم پرید و گفت: اشتباه کردی داری بیخودی این دوتا مسئله رو به هم ربط میدی چرا گفته "دل پر درد گل یاس ؟" چون یاس نماد عشق است ..... گفتم به نظر من واسه عشق هیچ نمادی وجود نداره چون عشق خودش یه نشانه است! بحث مون همین جا نیمه کاره رها شد..... حالا من میخوام ببینم چه کسی حاضره با من به بحث و گفت وگو درباره همین موضوع بپردازه؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به قول معروف چند مرده حلاجی؟ هوووووووم ؟؟؟!!!!؟؟؟ سلام.... شمایی که داری با چشمات این مطلب رو میخونی.... به نظرت.... خدایی وجود داره؟ نه لبت رو گاز نگیر جواب منو بده .... ؛ لطفا! تو رو به هرکی دوسش داری..... این فکر مثل خوره افتاده به جونم...... باور کن کافر نشدم! آخه اگه خدایی وجود داره که ما آدم ها هی گناه نمی کردیم.. هی گناه نمیکردیم و بذاریم به پای انسانیت مون...... اگه خدایی وجود داره پس کجاست؟ توی دود ماشین ها؟ پشت چراغ قرمز؟ بین قلب های سنگی؟ یا عشق های دروغی؟ یا شاید هم تو حاشیه خیابون هایی که از سر و روش گناه میباره؟ هوووم؟ آخه اگه خدایی وجود داره که ما آدم ها هی آه نمی کشیدیم .... آخه اگه خدایی وجود داره چرا باید بریم عاشق یه آدم.....بشیم؟ آخه اگه خدایی وجود داره اصلا ما چرا باید تنهایی رو از 3 فرسخ پشت پرچین خونه هامون، حس کنیم؟ اگه خدای هست بوده و خواهد بود... چرا من دیوانه دیوانگی هامو سرش خالی میکنم؟ به این موضوع فکر کنیم لااقل یه کم مگه به خودمون بیام... شاید یادمون بیاد اونی که هفت طبقه ی آسمون و هشت طبقه زمین مال اونه اونی که داره ما ها رو میبنه خدا.... بینـــــــــــــا ست شنــــــــــــــــــــوا ست خبر داره از هرچی ما ازش خبر نداریم ........ خدایا منو ببخش . بنده ی گناهکاری که هنوز امید داره به بخششت! دوست ها ی عزیز سلام می خوام توی این آپ جواب اون دو تا سوال رو بدم هرچند حالا از گذاشتن سوال دومی پشیمونم ولی کاری که شده.... خوب من این دوتا سوال رو از دوستام هم پرسیدم طبق انتظارم بیشتری ها معتقد بودند ماهی ها عاشق دریا هستند چرا که حیات شون به دریا وابسته است ...... ولی نظر من درست عکس دیگران هست من معتقدم ماهی ها عاشق خودشون هستن نه به خاطر این که مغرور باشن نه چرا که غرور چیزی ست که ما انسان ها فقط اون رو داریم ماهی عاشق دریا نیستن بلکه این دریا است که عاشق ماهی هاست _یا تنگ یا حوض یا هر جای دیگه_ این رو میدونین که ماهی ها از اول حتی تا اخرین لحظات زندگی خودشون دست از رقصیدن یا همون شنا کردن بر نمیدارن ... نمیدونم تا حالا به رقصشون دقت کردین یا نه ولی اگه دیده باشین دائم باله و دم هاشون رو با حرکتی موزون در آب می رقصونن. و به آب حالتی موجی میدن! و دیگه همه تون میدونین که اب در هر جا که راکت بمونه تبدیل به گند آب میشه دریا پر از ماهی هاست و ما قبل از این که دریا رو به چیز ها دیگه اش بشناسیم به ماهی هاش میشناسیم حالا فرض کنین دریا از ماهی خالی بشه فرض کنین اون همه رقص و شور و شوق و هیاهو ماهی نباشه چی میشه؟ حتی اگه دهها رود به اون دریا وارد بشه حتی اگه آب دریا راکت نشه دل دریا میگیره از نبود ماهی پس این دریاست که عاشق ماهی هاست نه ماهی عاشق دریا! به هر حال این نظر من بود ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مورد سوال دوم هم از کسایی که پرسیدم اگه عاشق بودن گفتن که میخوان همه ی اون 5 ساعت رو با عشقشون باشن این نظر عاشق هاست . بعضی ها هم گفتن که دوست دارن در اون 5 ساعت کارهایی رو بکنن که به هر دلیلی نتونستن انجام بدن رو انجام بدن..... و اما نظر بنده من دلم میخواد تو این 5 ساعت فقط برم "سرچشمه" و تمام این 5 ساعت رو در اونجا بگذرونم و در هوای اونجا نفس بکشم وبتونم عشق رو با تمام وجودم حس کنم.... این آرزومه! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در ضمن برد پرسولیس رو هم به همه ی پرسپولیس و ایرانی های عزیز تبریک میگم! خدا رو شکر که لااقل یه تیم از کشورمون اول شد ..... مهم همینه . نه پرسپولیس یا استقلالی بودنمون! مگه نه؟ چه لذت شیرینی است وقتی که زندگی ، خیابانی می شود وتو توشه ات را در چارقد پیرزنی گره میزنی وآرامشت را در چشم های کودکی که میان پستانهای مادرش به خواب رفته است ـــــــــــــــــــــــــــــــ دلم میخواد دور بشم از این شهر و همه ی آدم از این همه تکاپوی بی مورد واسه بی ارزش ترین چیز ها .... دلم میخواد از این شهر وهمه ی آدم هاش فاصله بگیرم برم یه روستای دوووووووووووور خیلی دور جایی که مردمش با خمیازه ی خورشید از خواب پا میشن و با خواب خورشید به خواب میرن جایی که پرچین خونه ها خدا باشه و همه وهمه از حال هم خبر داشته باشن! جایی که یه امام زاده داشته باشه بالای کوه ومن هر روز اونجا برم! دلم میخواد صبح ها با یه گله گوسفند برم بیرون و تا شب واسشون نی لبک بزم! و اگه خواستم عاشق بشم عشقم هم مثل دلهای مردم ابادی پاک باشه ! اما زهی خیال باطل..... که من باید نیمی از عمرم رو پشت چراغ قرمز ها هدر بدم و احساساتم رو در خودم سرکوب کنم! اما چه خوب میشد اگه میشد!
![]()
![]()
!
ادامه مطلب
![]()
| Design By : Night Skin |


