تبليغاتX
ستاره دنباله دار

ستاره دنباله دار

تولدم مبارک!

امروز من یه بار دیگه چشم هامو رو به این دنیا باز کردم و یه سال پیر شدنم رو جشن گرفتم

اهل این که بخوام مثل دیگه وبلاگ نویس ها هزار تا شکلک بزنم

 500 کیک تولد بزنم نیستم

فقط یه جمله میگم واسلام

تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک!

امروز دقیقا یک سال از سال پیش بزرگ تر شدم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این آپ رو میخواستم 

۱ شهویر ماه بزنم

اما متاسفانه اینترنت عزیز با من سرجنگ داشت و تا حالا یعنی ۱۸ روز بعد از تولدم خراب بود!

خوب دیگه به هر حال  تمام شهریور ماه منه

پس تولدم مبارک!

!

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت9:19 PMتوسط نسترن | |

دلم از دست همتون گرفته

راحتم بذارین

بذارین به حال خودم باشم

بذارین گریه کنم اون جوری زل نزنین تو چشام

آدم وقتی تنها میشه نیاز به یه همدم داره یه هم زبون یکی که بفهمه

حالا که دارم تنها میشم حالا که دارم دوست گلم رو از دست میدم

حالا که دارم با چشم های خودم مرگ آرام یه عشق رو میبینم

بذاریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن تنها باشم

نفسم هم انگار بالا نمیاد

گناه ....

گناه ....

دارم تو گناه غرق میشم

 پس کو یک نجات غریق

کو خدا؟

کجاست؟

کو احساساتم

کجاست؟

گم شدم

تنهام بذارین...............................

 

دلم از دست یه دوست یه رفیق شاید یه همدم

خیلی پره...................................

آخه چه جوری ؟ چه جوری

بگم تقدیره؟ سرنوشته؟

آخ سرم.....

 

++++++++++++++++++++++++++++

دلنوشته های منه تعجب نکن

وقتی غمت زیاد بشه

یه چیزی مثل بالا رو میشه "معجون غم " نامید........

دلم میخواد گریه کنم

اما نه خیلی وقته قول دادم گریه نکنم .......


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت7:3 PMتوسط نسترن | |

خدا از همه مهربون تره....

   عطر تنش از همه خوش بوتره....

         چشماش از همه براق تره.....

              دست هاش از همه ظریف تره.....

                    آغوشش از همه گرم تره .....

                             نفسش از همه خوشبو تره.....

                                         ....

                                                ....

                                                        ....

                         خدا از همه خداتره!

 

 

از همه ی دوستای عزیزم واسه این تاخیر معضرت میخوام

روزگار به کامتون!

ممنون از نظر های قشنگتون.

+نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت5:19 PMتوسط نسترن | |

بی مقدمه !

یه روز یه دوستی توی دفتر خاطراتم یه متن واسم نوشت

آن زمان که سهراب گفت تا شقایق هست زندگی باید کرد ؛

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت ....

باید این طور نوشت : هرگلی هستی باش ....

چه شقایق چه یاس ....

زندگی باید کرد

زندگی اجبار است!

خندیدم و گفتم حتی اون کسی که این متن رو نوشته هم اشتباه کرده!

با کنجکاوی نگاهم کرد....

گفتم هیچ گلی پر درد تر از گل نسترن نیست!

خندید و گفت درد ها تو به گل نسبت نده!

گفتم تا به حال به گل نسترن دقت کردی ؟!

گفت نه خوب !

گفتم : گل نسترن فقط 5 تا گلبرگ داره ....

اونقدر نازک ا که اگه با سر انگشتت یه ضربه بهش بزنی پرپر میشه.

بوی خوشی داره اما هیچ وقت نمیتونی سالم نگهش داری

اگه از شاخه جدا بشه تمام گلبرگ ها شو از غصه از دست میده.

وسط حرفم پرید و گفت: اشتباه کردی داری

 بیخودی این دوتا مسئله رو به هم ربط میدی چرا گفته "دل پر درد گل یاس ؟"

چون یاس نماد عشق است .....

گفتم به نظر من واسه عشق هیچ نمادی وجود نداره

چون عشق خودش یه نشانه است!

بحث مون همین جا نیمه کاره رها شد.....

حالا من میخوام ببینم چه کسی حاضره با من به بحث و گفت وگو درباره همین موضوع  بپردازه؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به قول معروف چند مرده حلاجی؟

هوووووووم ؟؟؟!!!!؟؟؟

+نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت6:51 PMتوسط نسترن | |

سلام....

شمایی که داری با چشمات این مطلب رو میخونی....

به نظرت....

خدایی    وجود داره؟

نه لبت رو گاز نگیر جواب منو بده ....  ؛ لطفا!

تو رو به هرکی دوسش داری.....

این فکر مثل خوره افتاده به جونم......

باور کن کافر نشدم!

آخه اگه خدایی وجود داره که ما  آدم ها هی گناه نمی کردیم..

هی گناه نمیکردیم و بذاریم به پای انسانیت مون......

اگه خدایی وجود داره پس کجاست؟

توی دود ماشین ها؟

پشت چراغ قرمز؟

بین قلب های سنگی؟

یا عشق های دروغی؟

 یا شاید هم   تو حاشیه خیابون هایی که از سر و روش گناه میباره؟

هوووم؟

آخه اگه خدایی وجود داره که ما آدم ها هی آه نمی کشیدیم ....

آخه اگه خدایی وجود داره چرا باید بریم عاشق یه آدم.....بشیم؟

آخه اگه خدایی وجود داره

اصلا ما چرا باید تنهایی رو از 3 فرسخ پشت پرچین خونه هامون، حس کنیم؟

اگه خدای هست بوده و خواهد بود...

چرا من دیوانه دیوانگی هامو

سرش خالی میکنم؟

به این موضوع فکر کنیم لااقل یه کم مگه به خودمون بیام...

شاید یادمون بیاد اونی که هفت طبقه ی آسمون و هشت طبقه زمین مال اونه

اونی که داره ما ها رو میبنه

خدا....

بینـــــــــــــا ست

شنــــــــــــــــــــوا ست

خبر داره از هرچی ما ازش خبر نداریم ........

خدایا منو ببخش .

بنده ی گناهکاری که هنوز امید داره به بخششت!

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت5:6 PMتوسط نسترن | |

دوست ها ی عزیز سلام

می خوام توی این آپ جواب اون دو تا سوال رو بدم

هرچند حالا از گذاشتن سوال دومی پشیمونم ولی کاری که شده....

خوب من این دوتا سوال رو از دوستام هم پرسیدم

طبق انتظارم

بیشتری ها معتقد بودند ماهی ها عاشق دریا هستند

چرا که حیات شون به دریا وابسته است ......

ولی نظر من درست عکس دیگران هست

من معتقدم ماهی ها عاشق خودشون هستن

نه  به خاطر این که مغرور باشن نه

چرا که غرور چیزی ست که ما انسان ها فقط اون رو داریم

ماهی عاشق دریا نیستن بلکه این دریا است که عاشق ماهی هاست _یا تنگ یا حوض یا هر جای دیگه_

این رو میدونین که ماهی ها از اول حتی تا اخرین لحظات زندگی خودشون دست از رقصیدن یا همون شنا کردن بر نمیدارن ...

نمیدونم تا حالا به رقصشون دقت کردین یا نه

ولی اگه دیده باشین دائم باله و دم هاشون رو با حرکتی موزون در آب می رقصونن.

و به آب حالتی موجی میدن!

و دیگه همه تون میدونین که اب در هر جا که راکت بمونه تبدیل به گند آب میشه

دریا پر از ماهی هاست و ما قبل از این که دریا رو به چیز ها دیگه اش بشناسیم به

ماهی هاش میشناسیم

حالا فرض کنین دریا از ماهی خالی بشه

فرض کنین اون همه رقص و شور و شوق و هیاهو ماهی نباشه چی میشه؟

حتی اگه دهها رود به اون دریا وارد بشه حتی اگه آب دریا راکت نشه

دل دریا میگیره از نبود ماهی

پس این دریاست  که عاشق ماهی هاست نه ماهی عاشق دریا!

به هر حال این نظر من بود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مورد سوال دوم هم

از کسایی که پرسیدم

اگه عاشق بودن گفتن که میخوان همه ی اون 5 ساعت رو با عشقشون باشن

این نظر عاشق هاست . بعضی ها هم گفتن که دوست دارن در اون 5 ساعت کارهایی رو بکنن که به هر دلیلی نتونستن انجام بدن رو انجام بدن.....

و اما نظر بنده

من دلم میخواد تو این 5 ساعت فقط برم "سرچشمه" و تمام این 5 ساعت رو در اونجا بگذرونم

و در هوای اونجا نفس بکشم وبتونم عشق رو با تمام وجودم حس کنم....

این آرزومه!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در ضمن برد پرسولیس رو هم به همه  ی پرسپولیس و ایرانی های عزیز تبریک میگم!

خدا رو شکر که لااقل یه تیم از کشورمون اول شد .....

مهم همینه .

نه پرسپولیس یا استقلالی بودنمون!

مگه نه؟

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت7:29 AMتوسط نسترن | |

چه لذت شیرینی است

وقتی که زندگی ، خیابانی می شود

وتو توشه ات را

در چارقد پیرزنی گره میزنی

وآرامشت را

در چشم های کودکی که میان پستانهای مادرش

به خواب رفته است

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم میخواد دور بشم از این شهر و همه ی آدم از این همه تکاپوی بی مورد

واسه بی ارزش ترین چیز ها ....

دلم میخواد از این شهر وهمه ی آدم هاش فاصله بگیرم

برم یه روستای دوووووووووووور خیلی دور

جایی که مردمش با خمیازه ی خورشید از خواب پا میشن

و با خواب خورشید به خواب میرن

جایی که پرچین خونه ها خدا باشه 

و همه وهمه از حال هم خبر داشته باشن!

 

جایی که یه امام زاده داشته باشه  بالای کوه ومن هر روز اونجا برم!

دلم میخواد صبح ها  با یه گله گوسفند

برم بیرون و تا شب واسشون

نی لبک بزم!

و اگه خواستم عاشق بشم

عشقم هم مثل دلهای مردم ابادی پاک باشه !

 

اما زهی خیال باطل.....

که من باید نیمی از عمرم رو پشت چراغ قرمز ها هدر بدم

و احساساتم رو در خودم سرکوب کنم!

اما چه خوب میشد اگه میشد!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت7:50 AMتوسط نسترن | |

 

دوستای گلم سلام

راستش یه سری سوال هایی واسم پیش اومده بود که از این به بعد میخوام در اخر آپم بهش اشاره کنم

این دفعه هم میخوام شروع کنم

فقط یه خواهشی که از همه ی وبلاگ گرد های عزیز دارم اینه که لطفا جواب سوال هامو بدن 

خوب بسم ا...

۱ - به نظر شما ماهی ها خودشون رو بیشتر دوست دارن یا دریا رو -یا هر جایی که زندگی میکنن-

۲- اگه به شما بگن که آزادین ۵ ساعت هر کاری که دوست دارین بکنین ، چه کاری رو انجام میدین ؟

ممنون میشم اگه به سوال هام جواب های قانع کننده بدین!

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت8:58 AMتوسط نسترن | |

 

خسته ام دلم گرفته دلم الان فقط یه چیز می خواد

اونم اینکه سرم رو بذارم رو پا های مامانم

مثل بچگی هام

همون وقتا که خیلی کوچیک بودم 

همون وقتا که هنوز دلشون رو نرجونده بودم

همون وقتا که

پاک بودم

همون وقتا که همنوز نفمیده بودم آدم ها یکی دیگه رو بجز خدا دوست دارن.

همون وقتا که هنوز نمیدونستم درد به جز زخمم شدن دست و پام وقت زمین خوردن ، معنی دیگه ای هم داره.

همون وقتا که هنوز به جز خدا دوست دیگه ای نداشتم.

همون وقتا که فک میکردم همه آدم ها دلاشون آسمونیه

نمیدونستم دل سنگی هم هست!

همون روزایی که با گریه بارون خنده ام میگرفت هنوزنمیدونستم

همه آدما خدا رو نمیبینن.

 

مامانم دوستت دارم

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت8:48 AMتوسط نسترن | |

دلم گرفته....

 

شدیدا به یک عدد سنگ صبور نیازمندیم....

 

کسی نداره؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به قول من:

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

                                  طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یا به قول عمه ام :

 

فهمیدن عشق عاشقی می خواهد

                              یک روز بزرگ میشوی می فهمی.

 

شما با کدوم موافقید؟

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت8:29 AMتوسط نسترن | |